ادامه مطلب
من فعلا توو این وبلاگ آپ نمی کنم..... به وبلاگ زیر بروید...اونجام
((بچه ها توو این وبلاگم یه آپ کردم که به نظر شما نیاز دارم))

يه اطاق تاريک
يه سکوت بُهت آلود
يه آرامش مَسموم
يه آهنگ ملايم
يه جمله عميق وَسطِ آهنگ
بی تو مَن در همه شَهر غريبم
پِِی قطره اَشک که رو گونه هام لغزيد
بِهم فَهموند که
چِقدر دِلَم برای داشتَنِت تنگ شده
اِمشب دَستام بهونه دَستاتو داره و
چِشمام حَسرَتِ يِه نگاه توی اُون چِهره مَعصوم
يه بغض غَريب تو گِلوم لُونه کرده و
يه اِحساس غريب تر داره تَبَر به ريشه بودنم ميزنه
دِلم برای روزای آفتابی گذشته بی تابی می کنه و
پاهام بَدجوری دِلتنگ پا گُذاشتن تو جاده بارون زده خيالته
چِقدر سَخته آرزوی کَسی رو داشتن
که آرزوتو نَداره
چِقدر سَخته دِلتنگ کَسی بودن
که دِلتنگ ديگريه
خواستم رُو يادت خط بکشم
خواستم ديگه دِلتنگت نباشم
اَز جام بُلند شدم
چِراغ های اتاق رو روشن کردم
سُکوت رُو شکستم
آهنگ رو قطع کردم و
اَشک هامو پاک
اَمّا
قَطرۀ اَشک بعديم رو گونه هام سُر خورد
تا بِهم بِفَهمونه
هَنوزم دِلتنگم
هَنوزم دِلتنگم
هَنوزم دِلتنگم
هَنوزم دِلتنگم
هَنوزم دِلتنگم
هَنوزم دِلتنگم
دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود.
دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند.
دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود.
دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد.
دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند.
دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود.

دوستت دارم...
ای تو فصل بهارم، همیشه یارم، همدم این دل
پاره پاره ام
دوستت دارم...
ای تو آرامش وجودم همه بود و نبودم،
هستی و تاروپودم
دوستت دارم...
ای طلوع زندگی ام، ناجی لب تشنگی ام
دوستت دارم....
ای تو عشق و زندگی ام، 
دوستت دارم...
دوستت دارم وخواهم داشت ای که
تو لایق این دوست داشتنی...
عاشقت هستم و خواهم ماند،ای که
درمان این دل دیوانه ای
به خاطرت جانم را....
زندگی ام را...
فدایت می کنم، نثارت می کنم
اگر میگویم که دوستت دارم،از ته دل
وبا تمام وجود میگویم
باور کنی یا نکنی،یک کلام:
دوستت دارم
آهای تو به خودت نگیر
خودش میدونه به چه کسی میگم






بازم تقدیم به تو عزیزترینم
ای بهترین تویی همه وجود من
ای زیباترین تویی بهانه زندکی من
ای خوب ترین توی اب حیات من
ای محبوب ترین توی نجای شبهای من
ای عزیزترین توی مهربان ترین
تویی خون جاری در رگهای من
ای عاشق ترین نویی که دلم میخواد برات بمیرم
تقدیم به تو بهترینم
خدایا قرار نبود از هم دور بشیم
مثلِ خود فرشته ای،
اهل زمینی یا که از بهشتی
اهل هرجایی خیلی مهربونی
اهل کجایی که عاشقترینی
مثل خود فرشته ها مهربونی؟
مثلِ خود فرشته ای، مثل پرنده هایی
تو سرزمین قصه ام یه پری مهربانی


دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را
در انحصار قطره های اشک نبینم
و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد 
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم
و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم 
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد
همیشه از حرارت عشق گرم باشد
و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم 
من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند
برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم
که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند
و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی
پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب


ز فراق سینه سوزت غم سینه سوز دارم
گل من قسم به عشقت نه شب و نه روز دارم
به دو گونه ی لطیفت به دو چشم اشک ریزم
که ز راه عاشقی ها ز بلا نمی گریزم
به تو ای فرشته ی من گل من ترانه ی من
که جدایی از تو باشد غم جاودانه ی من
چو تو در برم نباشی غم بی شمار دارم
تو بدان که با غم تو غم روزگار دارم
